السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )

241

المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )

رفت و تمام آشنايان وى و نيز دفاتر ثبت شهردارى ، بر مدت عمر او شهادت دادند . بيريرا به روشنى توانست حادثه‌ى « كاراجينا » - كه به سال 1815 ميلادى رخ داده بود - به ياد آورد ! در پايان عمر خود ، وى را به « نيويورك » انتقال دادند و عدّه‌اى از پزشكان متخصص او را معاينه كردند و فشار خون او را چون فشار خون طبيعى يك مرد جوان و نبض وى را عادى و قلبش را در كمال صحّت يافتند و در عين حال اعتراف كردند كه او مرد كهنسالى است كه بيش از 150 سال از عمرش مىگذرد . و در صفحه‌ى 23 نيز ذكر شده كه توماس بار ، 152 سال زيسته است . افزون بر اين‌ها ، سجستانى نيز در كتاب خود المعمرون نام بسيارى از افراد ديرزى را ذكر كرده كه سنّ برخى از 500 سال نيز فراتر رفته است ! 3 3 . آزمايش‌ها و تحقيقات پزشكان درباره‌ى پيرى و علل مرگ ، گفت‌وگوها و موفقيت‌هاى هرچند محدود آنان در راه تداوم بخشيدن به حيات آدمى و ازدياد عمر متوسط او ، مىتواند دليلى بر اصل امكان اين پديده به شمار آيد ، و گرنه اين تلاش‌هاى طاقت‌فرساى اطبّا ، همگى بيهوده و غير عقلايى خواهد بود . در پرتو اين حقايق ، هيچ دليل منطقى و عقل‌پسندى براى انكار و ناباورى نسبت به حيات امام مهدى عليه السّلام باقى نمىماند و تنها يك احتمال وجود دارد كه برخوردارى از طول عمر فوق طبيعى ، عملا و بالعيان در وجود مبارك امام مهدى عليه السّلام تحقق يافته باشد و بدين ترتيب وجود شريف حضرت بر « علم » پيشى گرفته است . بر اين اساس ، « امكان علمى » به « امكان عملى » تبديل شده ، پيش از اينكه علم بتواند به سطح توانايى عملى برسد و اين ، مطلبى است كه توجيه عقلى و منطقى براى انكار آن وجود ندارد . زيرا نظير قضيه‌ى فردى است كه پيش از دانش پزشكى ، بر كشف داروى سرطان توفيق يابد كه چنين سبقت‌هايى در بستر تفكر اسلامى ، بارها رخ داده است . آرى ! اين قرآن كريم است كه به حقايق علمى بسيارى درباره‌ى جهان طبيعت و انسان اشاره كرده است ، آنگاه علوم تجربى معاصر پس از قرن‌ها گاهى به پرده‌بردارى از چهره‌ى آن نايل مىشوند . و اساسا چرا راه دور برويم ، در حالى كه كتاب آسمانى آخرين دين توحيدى ؛ يعنى قرآن مجيد در پيش روى ما با ذكر طول عمر حضرت نوح عليه السّلام ، به امكان عملى آن تصريح مىورزد . « 1 »

--> ( 1 ) . بحث حول المهدى / آيت إله شهيد سيد محمد باقر صدر / ص 26 - 30 ( با اندكى تصرف و تلخيص )